X
تبلیغات
مهد و پیش دبستان قرآنی و دو زبانه هدهد

مهد و پیش دبستان قرآنی و دو زبانه هدهد
 
پيوندهای روزانه

كلاس 5 ساله ها

شنبه مورخ 19/6/90:

امروز سوره فيل و قريش رو كه  ياد گرفته بوديم همه با هم خونديم و بعد سوره كوثر رو دوباره كار كرديم و شعر سلام رو با هم خونديم. و در مورد سلام كردن صحبت كرديم و حديث سلام رو با هم خونديم.بعد از تغذيه و بازي توي حياط نمايش عروسكي كار كرديم و بعد از اون دومينو رنگ و نقطه رو بازي كرديم.

يكشنبه:

امروز سوره فيل رو توي كلاس خونديم و با هم تكرار كرديم و بعد از خوندن شعر سلام يكي از دوستام( علي رحماني) لباس آقا شيره رو پوشيد و به همه بچه ها سلام كرد و به كلاس هاي ديگه هم رفت و با تمام بچه هاي  مهد سلام و احوالپرسي كرد. مربي ژيمناستيك به كلاس اومد و بعد از نرمش حركات رو انجام داديم و... . بعد از كلاس ژيمناستيك دست و صورتمون رو شستيم و به كلاس اومديم و تغذيه خورديم و بعد خاله به ما ياد داد كه با دايره و مستطيل كاميون بكشيم ما اين كارو كرديم و واقعا كاميون كشيديم.

دوشنبه:

امروز دوباره سوره فيل رو خونديم و بعد از اون شعرهامون رو خوانديم. خاله با ما بازي سلام رو انجام داد هر كدوم از ما از كلاس بيرون رفتيم و وقتي به كلاس اومديم سلام كرديم و حالا ما مي دونيم كه كسي به جايي وارد ميشه بايد سلام كنه و هميشه كوچيكترها به بزرگترها سلام مي كنند و ما توي اين بازي برچسب جايزه گرفتيم. ساعت آخر خاله برامون قصه خوند و به هر كدوم از ما گفت هرچي كه از قصه متوجه شديم براي دوستامون تعريف كنيم.

سه شنبه:

بعد از خوندن قرآن و شعرمون مربي ژيمناستيك به كلاس اومد و با ما تمرين كرد. امروز درباره اتوبوس صحبت كرديم و اينكه يك وسيله نقليه است كه ما رو جابجا ميكنه هم شهرمون با اتوبوس ها آدم هاي زيادي رو جابه جا مي كنه  و يك نقاشي از اتوبوس كشيديم. خاله در مورد رعايت كردن نوبت با ما حرف زد و بعد ما همه صف ايستاديم و خاله به ما نوبتي آب داد. با دومينو راهنمايي و رانندگي بازي و خيلي خوش گذشت.

چهارشنبه:

امروز سوره قريش رو خونديم و با هم تمرين كرديم و بعد شعر خونديم و بعد از خوردن خوراكي و بازي در حياط و بعد نمايش عروسكي بازي خرگوش دانا رو بازي  كرديم و چند بار هم اجرا كرديم خاله امروز درباره عددهايي كه بيشتر از 10 بود صحبت كرد و عدد 11 رو به ياد داد و بعد با چرتكه شمارش بازي كرديم وساعت بعد  با خمير بازي اين عدد رو درست كرديم و شعر اعداد رو خونديم. ساعت آخر هم با اسباب بازيهامون بازي كرديم.

[ 90/06/26 ] [ 11:45 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ19/6/90:

ساعت اول قرآن داشتيم سوره نصرآيه 1 و 2 تدريس شد و همه بچه ها با هم خونديم و با كمك خانم مربي معني كودكانه رو هم خونديم. و تكرار كرديم و بعد شعر دخت و پسر رو خونديم:

شعر " پسر و دختر "

 

    من دخترم                      من دخترم          *           من پسرم                              من پسرم

               روبان دارم روي سرم                              *                 كلاه دارم روي سرم

موهام بلند و خوشگله     چشام به رنگ عسله    *           پيرهن و شلوار مي پوشم           كفشهاي بند دار مي پوشم

   عروسكم خانم گلي                 لپاش قشنگ و توپلي    *           يه توپ دارم گرد و تپل                شوت مي كنم ميان گل

    لباس خوشگل مي پوشه          هزار تا گل رو پيرهنش      *

 

و بعد دستامون رو شستيم و به كلاس اومديم و تغذيه خورديم و بعد رفتيم حياط يه عالمه بازي كرديمو ساعت بعد (رياضي ) خانم مربي به ما مفهوم كوچكتر و بزرگتر رو ياد گرفتيم و رنگ كرديم. بعد از رياضي نقاشي هدفدار داشتيم كه طرح يك كفشدوزك با نقطه چين بود كه با طرح دايره و نيم دايره درست شده بود رو رنگ آميزي كرديم و در آخر مربي برايمان داستان لوبياي سحر آميز را برايمان خواند.

يكشنبه مورخ 20/6/90:

ساعت اول ژيمناستيك داشتيم و حسابي بازي كرديم بعد شعر دختر و پسر و قرآن سوره نصر آيه 1و2 را خوانديم بعد كاردستي داشتيم يك قايق درست كرديم و مربي آب در كلاس آورد و ما قايق هايمان را در آب گذاشتيم و يكي يكي فوت كرديم و قايق حركت كرد ومربي در كنار كاردستي آموزش حركت با در علوم به ما گفت بعد بازي شكلهاي هم اندازه و كوتاهتر وبلندتر را انجام داديم بچه ها همگي به صف ايستادند و مربي روي قد بچه ها به ما كوتاهتر بلند وهم اندازه را ياد داد.

دوشنبه:

آيه 1و2 سوره نصر را با همديگه خونديم و بعد شعر دختر و پسر  و بعد كتاب كار مفاهيم علوم { موضوع آهنربا بود كه تك تك بچه ها آزمايش آهنربا رو انجام داديم و بازي آهنربا و جادوي آهنربا از زير كاغذ  خاله روي يه كاغذ يه سري سوزن ريخت و بعد از زير كاغذ آهنربا رو حركت داد سوزن هاي رو كاغذ حركت مي كردن خيلي قشنگ بود مامان جون.

و بعد به اتاق شن رفتيم و كلي بازيث كرديم و ساعت آخر كتاب خواي داشتيم خاله برامون قصه خوند.

سه شنبه:

ساعت اول سوره نصر 2 آيه رو با معني خونديم و بعد از اون شعر هامون رو تكرار كرديم مربي ژيمناستيك كارهايي كه بهمون ياد داده بود رو توي حياط به نوبت ازمون خواست تا تكرار كنيم. ساعت بعد علوم خانم مربي درباره آتش و فندك و روشنايي و اينكه از آتيش چه استفاده هايي مي كنيم صحبت كرد و همين طور درباره خطرات آتش و گفت آتش هم دوست ماست و هم دشمن. دوست براي اينكه از اون براي درست كردن غذا و گرم كردن خودمون توي سرما و... ما به اتيش نياز داريم.

و دشمن براي اينكه اگر بي احتياطي كنيم به ما صدمه ميزنه. اطلا نبايد باهاش شوخي كنيم. و ساعت آخر هم همه وضو گرفتيم و توي حياط نماز خونديم.

چهارشنبه:

ساعت اول سوره نصر 2 آيه رو خونديم و بعد شعرها و بعد نقاشي داشتيم و خانم مربي بهمون نقاشي ياد داد امروز خانم مربي رياضي  مفهوم ضخيم و نازك رو بهمون ياد دادوساعت آخر: نمايش عروسكي بزبز قندي رو بازي كرديم خاله قصه گوي نمايش بود.

[ 90/06/24 ] [ 14:31 ] [ آسمان ]

كلاس 5 ساله ها

شنبه مورخ 12/6/90:

امروز خاله آيه 5 سوره قدر رو برامون گفت و بعد شعرمون رو خونديم خاله در مورد شب هاي احياء و حضرت علي برامون صحبت كرد. مربي زبان انگليسي به كلاس اومد و بعد از اون ما به حياط رفتيم و بازي كرديم خاله گفت فردا ميوه بيارين تا با هم سالاد ميوه درست كنيم. در مورد حيوانات اهلي با هم در كلاس حرف زديم و خاله در مورد اردك با ما حرف زد و چيزهاي زيادي در مورد اردك ياد گرفتيم اينكه اردك چه شكلي و يه حيوان خونگيه و ... و عكسش رو به ما نشون دادو ما هم رنگ كرديم. يه عروسك اردك هم داشتيم كه صداش رو در آورديم اردك بازي كرديم.

يكشنبه:

بعد از خوندن قرآن و شعر تغذيه هامون رو خورديم و به حياط رفتيم و بازي كرديم توي كلاس در مورد شكلهايي كه خاله داده بود ند رو به هم وصل كرديم و بعدش دستهامون رو شستيم و به كمك خاله سالاد ميوه درست كرديم و خورديم خيلي خوشمزه بود.

سه شنبه:

قرآن و شعرمون رو خونديم و بعد خاله در مورد نماز خوندن به ما چيزهايي ياد داد و بعد به حياط رفتيم من مي دونم كه قطار، هواپيما، كشتي، اتوبوس، تاكسي همه وسايل نقليه هستند و وسايل نقليه يعني آدما رو توي شهر يا بين شهرها يا كشورها جا به جا  مي كنند. بعد از كلاس ژيمناستيك زنگ نماز زده شد و ما وضو گرفتيم و در صف ايستاديم و نماز خونديم و شكلات جايزه گرفتيم.

چهارشنبه:

مثل هر روز قرآن و شعرمون رو خونديم و بعد خاله جون به خمير داد تا باهاش شكل پروانه درست كنيم من مي دونم پروانه ها روي گلها مي شينن. و بعد لباس هامون رو عوض كرديم و كلي بازي كرديم و بعد از شستن دست و پاهامون به كلاس رفتيم و تغذيه خورديم. مربي زبان به كلاس اومد از ما امتحان فاينال گرفت همه خوب ياد گرفته بودم امروز سر كلاس وقتي كه ما امتحان مي داديم مامان ها هم بودن . و ساعت بعد خاله درباره بدن انسان با ما صحبت كرد به خصوص در مورد پوست بدن كه از بدن ما در مقابل ورود ميكروبها محافظت مي كنه و ما بايد مراقب باشيم تا پوست ما زخمي نشه چون راه ورود ميكروبها به بدن ما باز ميشه.

[ 90/06/20 ] [ 13:57 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ: 12/6/90

بعد از كلاس زبان دستامون رو شستيم و تغذيه خورديم و قرآن سوره نصر آيه 1 رو خونديم و بعد از قرآن شعر جديد سطل آشغال رو  خونديم:

من سطل آشغال هستم          توي كلاس توي حياط نشستم

زنگ تفريح كه ميشه           خيلي گرسنه هستم

منتظر آشغالها                    پوست هاي ميوه هستم

آي بچه هاي نازنين             توي كلاس توي حياط وقت بازي

تو شكمم بريزين                 دور و برم نريزين

بعد از بازي توي حياط نقاشي هدفدار داشتيم كه با دايره و نيم دايره يك كرم كشيديم و ساعت آخر هم كتابخواني داشتيم و خاله قصه كرم ابريشم و تبديل آن به پروانه رو خانم مربي برامون گفت و پيله ابريشم رو به ما نشون داد و مراحل تبديل كرم به پروانه رو نشون داد و برامون كامل توضيح داد.

يك شنبه:

ساعت اول ژيمناستيك داشتيم و حسابي خانم مربي باهامون كار كرد. بعد از شستن دستها و خوردن تغذيه قرآن سوره نصر آيه 1 رو با معني خونديم و با خانم مربي تكرار كرديم و بعد هم شعر سطل آشغال رو خونديم.كتاب علوم با موضوع باد داشتيم كه خاله در مورد باد به ما توضيح داد و مثال كولر كلاس رو برامون زد و گفت كه باد شديد و تند رو طوفان مي گيم. و طوفان مي تونه خونه ها و درخت ها رو خراب كنه و...

دوشنبه:

بعد از كلاي زبان انگليسي دست و صورت مون رو شستيم و تغذيه خورديم و همگي به اتاق شن رفتيم و بازي كرديم بعد از اتاق شن با خانم مربي آيه 1 سوره نصر رو خونديم و بعد از خوندن شعر اين هفته خاله برامون قصه گقت قصه حسني ما يه بره داشت كه مراحل تبديل  پنبه به نخ رو توي داستان برامون توضيح داده  و خاله هم برامون توضيح داد و بعدهم داستان حسني نگو يه دسته گل رو هم برامون تعريف كرد.

[ 90/06/20 ] [ 12:3 ] [ آسمان ]

4 ساله ها

شنبه 5/6/90:

ساعت اول زبان انگليسي داشتيم و بعد كلاس نقاشي هدفدر داشتيم كه با شكل مستطيل يك گنجه لباس كشيديم بهد از نقاشي همگي دستهايمان را شستيم و تغذيه خورديم و بعد به حياط براي بازي رفتيم و بعداز آمدن به كلاس يه شعر جديد" خنده بكن هميشه "رو خونديم . قرآن سوره قدر رو هم تا آيه 4 خونديم با معني و ساعت آخر هم رياضي مفهوم (كوچك و بزرك ) را رنگ آميزي كرديم توي كتاب نوشته كه كوچيك(زرد ) بزرگ (نارنجي ) رنگ بشه.

يكشنبه 6/6/90:

ساعت اول ژيمناستيك داشتيم و كلي حركات ژيمناستيك انجام داديم و ساعت بعد دستها رو شستيم و تغذيه خورديم بعد از خوردن تغذيه براي بازي به حياط رفتيم و بعد از بازي كاردستي داشتيم كه يك كيف دوشي با فوم رست كرديم و با پانچ سوراخ كرديم و روي آن كار دوخت را با رد كردن نخ و كاموا انجام داديم. ساعت بعد علوم داشتيم كه در مورد آب بود كه مربي براي ما آزمايش حلال را آموزش داد به طوريكه توي  2 تا ظرف شيشه اي مقداري نمك و آب  و ظرف ديگه شكر و آب كه وقتي با هم تركيب شد حل شد و بعد همه با هم مزه ها رو چشيديم و به خانم مربي گفتيم كه چه طعمي داره. ما گفتيم كه كدوم شور و كدوم شيرينه. بعد  با چشم بسته مزه ها رو تشخيص داديم و بعد خاله سنگ ريخت توي آب گفت كه هم بزنيم و ما هر كاري كرديم سنگ ها توي آب حل نشد و بعدش هم يه مقدار خاك را توي آب ريختم و هم زديم  و آب آلوده شد و خاله جون گفت كه نبايد آب رو آلوده كنيم  وقتي كه رنگ آب عوض ميشه يعني كه آب آلوده است حالا هر چيزي كه رنگ آب رو عوض كنه حتي آب ميوه ها باعث ميشه كه آب تميزي نيست و ما نمي تونيم با اون دست مون رو بشوئيم چون اون آب نوچ ميشه.

بازي هدفدار: ساعت آخر هم بازي كرديم بازي چشم بسته كرديم كه   بايد با چشم بسته دوستمون رو تشخيص مي داديم و همه نوبتي بازي كرديم بازي خيلي خوبي بود.

دوشنبه

همگي با دوستانمون به اردوي نمايش عروسكي رفتيم كه موضوع نمايش در مورد صرفه جويي در مصرف آب بود كه اونجا براي ما نمايش عروسكي بازي كردن اسم عروسك داراب بود . و از ما سوال هاي زيادي پرسيدن هرسوال هر كسي كه جواب مي داد بهش جايزه مي گرفتن و موسيقي قطره را هم گوش كرديم و در آخر هم به همه ما جايزه دادند و ازمون پذيرايي كردن.

سه شنبه:

ساعت اول زبان انگليسي داشتيم و بعد از اون تغذيه خورديم و به حياط براي بازي رفتيم و بعد سوره قدر رو كامل با خانم مربي با اشاره و معني خونديم و همگي شعر خنده بكن هميشه رو خونديم و نقاشي شعر هم رنگ كرديم. خاله برامون درباره عيد فطر صحبت كرد و گفت كه امروز آخرين روز ماه رمضون است و فردا عيد فطر است صبح زود مامان و بابا ها به مسجد مي روند و نماز عيد مي خونن و از فردا مي تونن صبح و ظهر و شب غذا بخورند و روزه نيستند وهمه با هم به ديدن بزرگترها مي رويم و تبريك عيد مي گوييم يكديگر را مي بينيم و از حال همديگه با خبر مي شيم روز عيد همه شيريني مي خوريم و  ....

ساعت آخر همه وضو گرفتيم و به حياط رفتيم و به صف شديم تا نماز جماعت بخونيم و بعد از نماز جشن داشتيم يه نمايش عروسكي درباره روز عيد و شادي و در آخر هم به همه ما شكلات داده شد.

 

 

[ 90/06/17 ] [ 12:18 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ 5/6/90:

خاله امروز همه آيه هاي سوره قدر رو برامون گفت و با هم تكرار كرديم و بعد شعر افطار رو خونديم. بعد از خوردن تغذيه و رفتن به حياط مربي زبان به كلاس اومد.

با خاله در مورد شغل معلمي صحبت كرديم و چيزهاي زيادي ياد گرفتيم و يه شعر قشنگ هم در مورد مربي با هم خونديم.

با پازلي كه خاله داده بود شغلها و ابزارهايشان را به هم وصل كرديم.

يكشنبه:

بعد از خواندن  قرآن و شعر مون خاله داستان خرگوش دانا رو برامون تعريف كرد و هر كدوم از ما چيزي از داستان فهميده بوديم رو براي دوستامون تعريف كرديم. قراره با دوستام داستان خرگوش دانا رو مثل تئاتر اجرا كنيم.

بعد از خوردن تغذيه هامون مربي ژيمناستيك به كلاس اومد و با ما تمرين كرد. خاله به ما خمير بازي داد و به ما ياد داد كه چه جوري حلزون درست كنيم.

دوشنبه:

قرآن و شعرمون رو خونديم و به اردو نمايش عروسكي رفتيم و در آنجا يه نمايش قشنگ در مورد درست مصرف كردن آب رو ديديم. از ما پذيرايي كردن بهمون كيك و سانديس دادن و ازما سوال پرسيدن هر كسي كه جواب سوال ها رو مي دونست بهش جايزه دادن و آخر سر هم به همه جايزه دادن جايزه ها كتاب قصه و كتاب رنگ آميزي در مورد درست مصرف كردن آب بود وقتي به مهد برگشتيم كتاب ها رو روي ميز گذاشتيم و خاله صفحه اول كتاب رو برامون توضيح داد و ما رنگ آميزي كرديم.

سه شنبه:

بعد از خواندن قرآن و شعر خاله درباره عيد فطر برامون صحبت كرد و با هم دست زديم و شادي كرديم. بعد از كلاس زبان انگليسي زنگ نماز زده شد و ما همگي نماز خونديم و بعد از آن مربي ژيمناستيك به كلاس اومد  و....

ساعت بعد خاله جون ازما خواست  تا يه نقاشي قشنگ در مورد عيد فطر به خونه برزگترها رفتن و .... چيزهايي كه در موردش صحبت كرديم و بكشيم.

 

[ 90/06/17 ] [ 12:10 ] [ آسمان ]

کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود
صد حيف ازين
بساط که برچيده مي شود
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسي
ست که بخشيده مي شود


حلول ماه عيد و شادي مسلمين است
پايان ماه روزه، براي صائمين است

نشاط و افتخار و شادي و سربلندي
از محک الهي براي مؤمنين است
[ 90/06/08 ] [ 12:37 ] [ آسمان ]

شنبه 29/5/90:

ساعت اول  زبان انگليسي داشتيم كه مربي با ما رنگ ها را تمرين كرد و بعنوان كار در منزل هم به منزل آورديم.

قرآن: سوره قدر آيه 4 تدريس شد و 4 آيه با هم خوانده شد.

شعر: شعر بسم ا... را همگي با هم خوانديم و...

بعد از شستن دستها و خوردن تغذيه به حياط رفتيم و بازي كرديم

علوم: موضوع بحث امروز ما درباره باران و هواي باراني و پوشش در روز باراني داشتيم و.... و رنگ آميزي تصاوير(چتر، لباس باراني) و پوشش نادرست يك پسر در روز باراني موضوع رنگ آميزي بود.

در آخر ساعت كپي شعر بسم ا... را مربي به ما داد و از كتاب نكات بهداشتي برايمان گفت و ما هم جواب داديم.

و ياد گرفتيم كه موضوع عطسه كردن بايد جلو دهانمان را با دستمال بگيريم و هر كس بايد از لوازم شخصي خودش استفاده كند.

يكشنبه:

چهار آيه سوره قدر با مربي خوانده شد و مربي براي ما چند بار ترجمه را خواند و ما هم تكرار كرديم.

ژيمناستيك داشتيم و حركات را هر كدام يكي يكي انجام داديم بعد ژيمناستيك همگي دست هامون رو شستيم و تغذيه خورديم و بعد كاردستي اوريگامي خانه درست كرديم و بعد به حياط رفتيم براي بازي. رياضي داشتيم  كه مفهوم تند و آهسته را ياد گرفتيم كه خرگوش و لاك پشت بود خاله درباره راه رفتن خرگوش و لاك پشت و تصوير را رنگ آميزي كرديم.

سه شنبه:

ژيمناستيك داشتيم و حسابي بازي كرديم. بعد از شستن دست ها تغذيه خورديم و بعدش نقاشي كشيديم كه موضوع نقاشي يك كالسكه كودك با دايره و نيم دايره بود كه رنگ آميزي كرديم. بعد از شعر زنگ خوراكي رو كه چند بار با خانم مربي خونديم قرآن 4 آيه سوره مسد رو خونديم. و زنگ آخر هم همگي توي حياط نماز رو به جماعت خونديم.

 

چهارشنبه:

ساعت اول انگليسي خونديم و بعد دستهامون رو شستيم و تغذيه خورديم بعد علوم داشتيم كه موضوع درباره آب بود و احتياج همه جانداران به آب است و خانم مربي برامون كلي صحبت كرد و...

قصه و علوم: ساعت آخر قصه داشتيم خانم مربي برامون قصه هاي قشنگ تعريف كرد از حواس پنج گانه و اين 5 حواس رو برامون گفت و مثال هاي قشنگ زيادي زد( بينايي،چشايي، شنوايي،لامسه، بويايي) من گل ها رو بو مي كنم، پرهاي نرم اردك رو لمس مي كنم.من هر روز از حواس 5 گانم استفاده مي كنم و من با دوربين جاهاي دور رو مي بينم

 

[ 90/06/05 ] [ 16:35 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ 5/6/90:

سلام سلام واي ماماني نمي دوني امروز چقدر بازي كرديم خيلي بهم خوش گذشت بعد از اجراي برنامه صبحگاهي  به كلاس اومديم و همه لباس راحتي پوشيديم خاله به عالمه توپ به ما داد و يك دروازه و ما با دوستامون همه با هم توپ بازي كرديم و توپ رو شوت مي كرديم تو دروازه و گل مي زديم و دست هامون رو شستيم و تغذيه خورديم و رفتيم كلاس زبان انگليسي و از كلاس توي حياط سرسره و چرخ وفلك  و ... بازي كرديم و بعد به كلاس اومديم و كارتون نگاه كرديم.

يك شنبه:

سلام مامان جون  سلام  بابا جون

امروز بعد از اجراي برنامه صبحگاهي و ورزش به كلاس اومديم و لباس هامون رو عوض كرديم و قرآن و شعرهامون رو خونديم و بعد خاله جون در رابطه با ميوه ها صحبت كرد( ميوه انار) بچه ها انار چه رنگيه؟ مزه اش چه جوريه؟ ترش يا شيرين. توي انار چه جوري؟ دونه دارد يا ندارد؟

كاردستي: همه با هم كاردستي درست كرديم خاله جون كاغذ و قيچي و چسب به ما داد و همه با هم ميوه انار رو درست كرديم دونه هاي قرمز انار رو روي انار مي چسبونديم و كاردستي درست كرديم. كاردستي ما خيلي قشنگ شده.

اتاق شن: رفتيم اتاق شن و يه عالمه بازي كرديم و اومديم بيرون دست وصورت و پاهامون شستيم.

ژيمناستيك: نرمش كرديم و بعد پل زديم و پشتك زديم و ...

دوشنبه:

همه  با هم رفتيم نمايش عروسكي  نمايش درباره درست مصرف كردن آب بود يه عروسك با خاله اومده بود به اسم داراب . نمايش خيلي قشنگ بود و از ما هم پذيرايي كردن و بعد كتاب قصه و يه مداد قشنگ بهمون جايزه دادند.

سه شنبه:

-          اجراي برنامه صبحگاهي      - تعويض لباس ها - تمرين قرآن و سرود ( سوره قريش 2آيه اول با معني  )

-          آموزش اعضاي بدن مثل: چشم و گوش و بيني و دهان و دست  و پا و...  و سلامتي آنها وقتي دستهامون كثيفه نبايد به چشممون بزنيم و نبايد جلوي تلويزيون بنشينيم . و نبايد چيزهاي نوك تيز توي گوش يا چشممون ببريم. نبايد هر چي كه جلومون بود توي دهانمون كنيم و... و نبايد به وسايل برقي ، كبريت اجاق گاز دست بزنيم. ما بايد خدا جون رو كه همه چيز به ما داده را  تشكر كنيم.

من مي دونم كه:

·         اگه گوش نداشتم نمي شنيدم.

·         اگه چشم نداشتم جايي رو نمي ديدم.

·         اگه دهان نداشتم نمي تونستم چيزي بخورم.

·         اگه زبان نداشتم نمي تونستم حرف بزنم و....

-          زبان انگليسي

-          زنگ نماز

-          نمايش عروسكي به خاطر عيد فطر

 

 

[ 90/06/05 ] [ 14:57 ] [ آسمان ]

گروه سه ساله ها

شنبه مورخ 29/5/90

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي به كلاس اومديم و لباس هامون رو عوض كرديم و كلاس زبان انگليسي داشتيم بعداز كلاس انگليسي تغذيه هامون رو خورديم و قرآن خونديم و شعرهامون رو تكرار و تمرين كرديم و بازي كرديم.

كشيدن آواها: صداهاي مختلف از جمله قطار- ماشين- موتور و حيوانات را به صورت كشيده مي گفتيم هر كسي مي تونست زياد صدا رو بكشه برنده مسابقه بود مثل (رورو) خاله جون يه قصه به ما گفت قصه حضرت علي(ع) را گفت. بعد خاله جون براي ما درباره شب هاي قدر گفت: كه قرآن توي اين شب ها نازل شده و چرا مردم توي مساجد جمع مي شوند و دعا و قرآن مي خوانند.

يكشنبه مورخ 30/5/90

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي به كلاس اومديم و لباس هامون رو عوض كرديم و قران و شعر را تمرين كرديم و خاله جون درباره نماز و روزه صحبت كرد. يك نقاشي روي تخته كشيد كه يك دختر و يك پسر بچه كه داشتند نماز مي خواندند من هم مثل اونا نماز خواندم. اونا روزه روزه بودن. روزه يعني از اذان صبح تا اذان مغرب(غروب آفتاب) هيچي نخوريم و در ضمن كارهاي خوب انجام بديم. اونا وقتي اذون گفتن افطار كردن و روزه شان را باز كردن من هم دوست دارم وقتي بزرگ شدم روزه بگيرم. چون خداجون گفته روزه بگيريد تا بدنتان سالم بماند.

ژيمناستيك: مربي ژيمناستيك اومد و با ما بازي و تمرين كرد و كارهاي جديد به ما ياد داد.

نمايش: امروز نمايش ميوه ها رو توي كلاس بازي كرديم هر كدام يك ماسك روي صورتمان زديم و نقش ميوه ها رو بازي كرديم و شعرش رو خونديم. مثلا خيار چه رنگي؟ و خيار درخت يا بوته است؟ هردو تاش. و خيار چه فايده اي داره؟ و....

 

سه شنبه 1/6/90:

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي به كلاس اومديم و همه لباس راحتي پوشيديم و يه كمي بازي كرديم. و بعد از اون خاله جون قرآن رو آورد و گذاشت روي ميز و همگي به احترام قرآن ساكت شديم و خاله خواست تا سوره هايي رو كه ياد گرفتيم بخونيم و بعد آيه دوم سوره قريش رو به ما ياد داد و ما آيه رو با اشاره به كمك خاله خونديم و ياد گرفتيم من الان مي تونم 2 آيه اول سوره قريش رو خودم بخونم. خاله چند تا تصوير روي تخته كشيد كه يك دختر بچه بود كه وقتي از خواب بلند مي شد مي رفت دستشويي و دست و صورت خودش  رو با آب و صابون مي شست و بعد مسواكش رو بر مي داشت و دندون هاش رو مسواك مي زد و بعد آب رو باز مي كرد و دهنش رو تميز مي شست و بلافاصله شير آب رو مي بست..

چهارشنبه:

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي به كلاس اومديم و همه لباس راحتي پوشيديم و قرآن و سوره هامون رو تمرين كرديم بعد خاله چند تا تصوير به ما نشون داد كه وسايل برقي بودن و با برق كار مي كردن من مي دونم كه وسايل برقي خطرناك هستن و ما نبايد با اين وسيله ها بازي كنيم يا اينكه دست توي پريز برق نكنيم و يا وقتي پنكه روشنه دست مون رو لاي پرها نبريم و وقتي چرخ گوشت روشنه دست به چرخ گوشت نزنيم چون ممكنه انگشت ما زخمي و يا خداي نكرده قطع بشه  اگه انگشت نداشته باشيم نمي تونيم غذا بخوريم يا لباس بپوشيم.

بعد كلاس انگليسي كارتون نگاه كرديم و بعد ازآن قصه دختر كوچولويي كه اسمش توپولي بود و دستش لاي چرخ گوشت مونده بود و ديگه انگشت نداشت و.... رو براي ما تعريف كرد.

 

[ 90/06/01 ] [ 13:46 ] [ آسمان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

بنـام خالـق انسان
ای عظیـم ، ای کهـن
ای فـارغ از نـام و مکـان...
ای در آمده در هیات برهمـن و ابراهیـم ،ای ازلــی...
با هر کودکـی که به ما هدیـه می دهی ، به نزد ما می آیـی ! بر تـو درود ، بی شمــار درود
چـرا که تمـام ذرات عالم را در تو میبینـــم...

امکانات وب
ابزار پرش به بالا ...

کد متحرک کردن عنوان وب

دریافت کد جملات شریعتی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل