X
تبلیغات
مهد و پیش دبستان قرآنی و دو زبانه هدهد

مهد و پیش دبستان قرآنی و دو زبانه هدهد
 
پيوندهای روزانه

شنبه مورخ۲۲/۵/۹۰:

قرآن: ۳ آیه اول سوره رو با هم خوندیم.

شعر: شعر رمضون رو تمرین کردیم.

انگلیسی: مربی به کلاس اومد شروع به صحبت به زبان انگلیسی کرد و ...

رنگ آمیزی با گواش: امروز خاله سفال هایی رو که درست کرده بودیم رو بهمون داد تا با گواش رنگ کنیم و بعد هم گذاشتیم یه گوشه که خشک بشه.

رفتیم دست هامون رو شستیم و خاله بهمون کمک کرد تا دستامون رو بشوییم و بعد با دستمال خشک کردیم اومدیم تغذیه هامون رو خوندیم.

یکشنبه:

امروز با خاله قرآن و شعر خوندیم و تکرار کردیم و بعد با هم رفتیم تو حیاط و بازی کردیم.

خاله به ما خمیر داد و با اون اون عدد ۹ رو درست کردیم و شعر  اعداد رو با هم خوندیم.

ژیمناستیک: به کلاس اومد و با تمرین کرد و امروز به یاد داد که چه جوری قایق بکشیم.

امروز خاله در مورد میکروبها باهامون صحبت کرد و گفت که اگه قبل از خوردن تغذیه و غذا دستهامونو شستیم یا اگه دستمون رو توی دهنمون کنیم مریض میشیم چون میکروب ها وارد بدنمون میشن.

دوشنبه:

خاله آیه ۴ سوره قدر رو برامون خوند و با هم تکرار کردیم و بعد از خوندن شعرمون تغذیه هامون رو خوندیم و به حیاط رفتیم.

مربی زبان انگلیسی به کلاس اومد برای ما موزیک انگلیسی گذاشت.

خاله جونم به ما یاد داد تا با مربع و مثلث و دایره شکل آدمک بکشیم و بعد اونو با پاستل رنگ کردیم.

امروز در کلاس در مورد خرگوش صحبت کردیم خاله گفت که خرگوش هویچ دوست داره و چند تا عکس و شکل از خرگوش بهمون نشون داد و در موردش با هم صحبت کردیم. کجا زندگی می کنه؟ و...

سه شنبه:

بعد از خوندن قرآن و شعر ها با لگو هایی که خاله بهمون داد اتاق خواب هامونو درست کردیم توی اتاق خواب تخت و میز گذاشتیم و کلی بازی کردیم.

خاله به ما کاغذ رنگی و ورق داد و بعد هر کدوم از ما با قیچی هر شکلی که دوست داشتیم بریدیم و با چسب اونو روی کاغذ چسبوندیم هرکسی یه چیزی درست کرد.

ژیمناستیک: امروز توی حیاط ژیمناستیک بازی کردیم.

زنگ نماز:امروز نماز خوندیم و شکلات هم جایزه گرفتیم.

چهارشنبه:

قرآن و شعر خونديم و نقاشي كشيديم و رفتيم دست و صورتمون رو شستيم و به كلاس اومد يم و تغذيه خورديم و به حياط رفتيم.

بعد از كلاس زبان انگليسي با رنگ انگشتي نقاشي كشيديم نقاشيمون در مورد نماز جماعت بود و در مورد اينكه نماز جماعت خوندن بهتر از اينه كه نماز رو تكي بخونيم و...

ساعت آخر خاله به ما اجازه داد تا با اسباب بازي هامون كه از خونه آورديم بازي كنيم.

[ 90/05/29 ] [ 15:28 ] [ آسمان ]

گروه سني 4 سال

شنبه مورخ 22/5/90:

شعر قدر آيه 3 تدريس شد و 3 آيه با معني تمرين شد با مفهوم كودكانه.

شعر روزه و... را با مربي خوانديم. مربي زبان وارد كلاس شد  و كتاب ها را به ما داد و رنگ آميزي كرديم و بعد از آن سي دي زبان گذاشت ما گوش كرديم و بعد از آن مكالمه انجام داديم.

علوم: كتاب علوم ما درباره فصل ها بود و مربي درباره فصل ها مثل زمستان و نشانه هاي فصل زمستان و اينكه ما چه لباس هايي مي پوشيم و....

بعد از شستن دستها تغذيه خورديم و به حياط رفتيم و بازي كرديم وبعد از بازي نقاشي داشتيم كه شكل يك خرچنگ طرح اين هفته بود.

 بعد از رنگ آميزي و اتمام نقاشي زنگ قصه بود كه خانم مربي داستان حسني نگو يه دسته گل و حسني ناز و ريزه رو براي ما خوند ما از شنيدن قصه ها خيلي خوشحال شديم. تازه كتاب حيوانات كه مربي صداها، غذاشون و فايده آن حيوانات را به ما گفت ازمون پرسيد.

 

يك شنبه مورخ 23/5/90:

قرآن: 3 آيه اول رو تكرار و تمرين شد با معني.

شعر: شعر بسم ا... رو براي خانم مربي خونديم.

ژيمناستيك: مربي اومد وبعد از نرمش  با ما حركات رو تمرين كرد

دست و صورت خودمون رو شستيم و تغذيه خورديم و به حياط رفتيم و بازي كرديم.

رياضي: موضوع در مورد سبك و سنگين بود كه شكل سبك تر رو رنگ آميزي كرديم.

 

دوشنبه مورخ 24/5/90:

شعر و قرآن: سوره قدر آيه 1،2،3 تكرار و تمرين كرديم و بعد هم شعر بسم ا... رو خونديم

زبان انگليسي: مربي به كلاس اومد با ما مكالمه كار كرد.

اتاق شن: به اتاق شن رفتيم بازي كرديم هفته پيش من يه سري اسباب بازي رو زير ماسه ها قايم كرده بودم و اين دفعه همه اونا رو پيدا كردم و...

كاردستي: ساعت آخر كاردستي داشتيم كه هركي پاي خودش رو روي مقوا گذاشت و دورش رو خط كشيد و دمپايي درست كرديم هر كسي دمپايي اش اندازه پاي خودش شد.

 

سه شنبه مورخ 25/5/90:

شعر و قرآن: سوره قدر آيه 1،2،3 تكرار و تمرين كرديم و بعد هم شعر بسم ا... رو خونديم

ژيمناستيك: وارد كلاس شد و همگي حركات رو تمرين كرديم من ياد گرفتم پل بزنم و... همگي نوبتي اومديم و حركات رو انجام داديم.

همه دست و صورت رو شستيم و تغذيه خورديم و بعد از خوردن تغذيه به حياط رفتيم و كلي بازي كرديم. و به كلاس اومديم و حديث داشتيم.

"وقتي كه خونده ميشه قرآن، گوش كنيد به اون و ساكت باشيد تا خداجون شما رو بيشتر دوست داشته باشه"

و خانم مربي درباره حديث براي ما صحبت كرد و گفت كه وقتي مامان و بابا ويا مربي قرآن مي خونه ما بايد ساكت باشيم و به حرفاي خدا جون گوش بديم و بعد نقاشي كه زير حديث كشيده شده رو رنگ كرديم و همه رفتيم حياط و پيش نماز اين هفته خاله مريم بود و همه توي صف ها ايستاديم و نماز خونديم و بعدش هم دعاي فرج رو خونديم و همگي شكلات جايزه گرفتيم بخاطر كار خوبمون و خوندن نماز جماعت.

چهارشنبه

شعر و قرآن: سوره قدر آيه 1،2،3 تكرار و تمرين كرديم و بعد هم شعر بسم ا... رو خونديم

مربي زبان انگليسي وارد كلاس شد و با ما مكالمه كار كرد و بعد از زبان همگي به ابخوري رفتيم و دستهامون رو شستيم و رفتيم تغذيه خورديم و به حياط رفتيم و بازي كرديم.

رنگ انگشتي: طرح يك طاووس و يك گل و زنبور بود كه با رنگ هايي كه دوست داشتيم طرح رو درست كرديم بعد كتاب كار علوم داشتيم كه موضوع در مورد فصل تابستان بود كه مربي در مورد فصل تابستان و گرمايي اين فصل و ميوه هاي اين فصل و نوع لباس پوشيدن در اين فصل صحبت كرد بعد مطابق خواسته كتاب تصوير لباس هاي تابستاني را رنگ آميزي كرديم.

[ 90/05/26 ] [ 9:49 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ 18/5/90:

امروز خاله در مورد شب قدر و اینکه در ماه رمضان قرار داره با ما صحبت کرد و ایه 2سوره قدر رو برامون خوند و ما تکرار کردیم .

یه شعر قشنگ در مورد ماه رمضان خوندیم و مربی زبان به  کلا س ما آمد  و با ما شعر خواند.

یه نقاشی در باره افطارکشیدیم خاله گفته موقع افطار خیلی خوبه دعا کنیم و از خدا جون چیزهای خوب بخوایم دا ما بچه ها رو خیلی دوست داره.

یه قصه قشنگ که اسمش بهادر بود برامون خوند و هر کدوم از ما هرچی که از قصه یادمون مونده بود و فهمیده بودیم و برای دوستهامون تعریف کردیم.

 

یکشنبه مورخ 19/5/90:

 

تو حیاط ورزش کردیم و بعد از اینکه بازی کردیم اومدیم کلاس و قرآن و شعرمون رو خوندیم و با شکل دایره یه خرس کوچولو قشنگ کشیدیم و رنگش کردیم .

تو حیاط مربی ژیمناستیک تشک گذاشت و ما تمرین کردیم.

امروز درباره میوه های فصل تابستون با هم صحبت کردیم و هر کدوممون اسم یه میوه رو اوردیم و خاله به ما گفت که اون میوه برای چه فصلی هست.

 

دوشنبه مورخ 20/5/90 :

 

قرآن خوندیم و خاله تو کامپیوتربرامون قرآن گذاشت تا گوش کنیم.

 بعد رفتیم حیاط  و خاله بهمون درخت تو حیاط نشون داد و بهمون گفت که درخت برگ –تنه –ریشه  و شاخه داره و هر کدوم رو بهمون نشون داد .

بعد تو کلاس هممون یه درخت کشیدیم و هر چیزی که تو درخت دیده بودیم رو کشیدیم.

زبان داشتیم و بعدش با اسباب بازی هامون بازی کردیم خاله برامون کارتون گذاشت.

 

سه شنبه مورخ 21/5/90 :

 

قرآن و شعرمون رو خوندیم و بعد ژیمناستیک داشتیم .

رفتیم حیاط بازی کردیم و بعد از خوردن تغذیه هامون خاله به ما خمیر بازی داد تا باهاش اعداد رو درست کردیم.

خاله باز و بسته رو به ما یاد داد و از ما خواست تا 5 تا دایره رو تو خط بسته بزاریم  و دور 3 تا مثلث یه خط باز بکشیم.

امروز کار سفالمون درست کردن آدمک بود و گذاشتیم تا خشک باشه هفته بعد رنگش کنیم.

 

چهارشنبه 22/5/90:

 امروز  قرآن و شعرمون رو تو حیاط خوندیم وبعد از اینکه بازی کردیم به کلاس اومدیم.

 توی کلاس در مورد اینکه باید شبها زود بخوابیم تا صبحها زود بتونیم بلند شیم حرف زدیم و باید حتما قبل از خواب مسواک بزنیم تا دندونهامون خراب نشه. 

خاله لگو های مختلف رو ریخت تروی میز و از ما خواست اونهای که شبیه هم هستند  رو توی یه دسته بزاریم  و به این کار دسته بندی میگند .

با اسباب بازی های که از خونه اورده بودیم بازی کردیم و بعد خاله برامون یه قصه در باره ی بچه ای که دندونهاشو مسواک نزده بود و دندونهاش خراب شده بود گفت.

[ 90/05/23 ] [ 13:19 ] [ آسمان ]

[ 90/05/18 ] [ 23:49 ] [ آسمان ]

گروه سني 3 سال

شنبه مورخ 15/5/90:

سلام سلام            سلام بابا سلام مامان من اومدم نمي دونيد چه خبر بود تو مهد وقتي رسيدم به مهد با دوستام بازي كردم. بعد ساعت 8:30 سر صف رفتيم.

بعد از ورزش صبحگاهي توي حياط و خوندن دعاي فرج به كلاس اومديم و لباس هامون رو عوض كرديم و كيف هامون رو سر جاش گذاشتيم. قرآن هايمان را با هم خونديم و تمرين كرديم بعد شعر ها رو خونديم. شعر ميوه ها رو خونديم شعر: سيب، پرتقال، گلابي،گيلاس شعر يك ميوه جديد ياد گرفتيم اسم ميوه موز بود.

من مي دونم كه موز يه ميوه زرد رنگه و خوش بو، خوش طعم و شيرين

شعرش رو هم براتون بخونم:

ببين چه بويي داره              چه رنگ و رويي داره

بچه ها اين موزه                خوش طعم و شيرينه

نقاشي: خاله جون به ما كاغذ و مداد رنگي داد كه نقاشي بكشيم من با مداد رنگي زردم يه موز زرد رنگ و خوشگل كشيدم و خاله جونم به من يه برچسب قشنگ جايزه داد

ساعت آخر خاله جونم براي ما لگو آورد ما با لگو بازي كرديم من يه آپارتمان بزرگ درست كردم كيارش يه تفنگ درست كرد و....

يكشنبه مورخ 16/5/90:

سلام ماماني مي دونيد امروز به من خيلي خوش گذشت بعد برنامه صبحگاه به كلاس اومديم ومثل هميشه لباس هامون رو عوض كرديم و لباس راحتي پوشيديم. بعد همه گرد نشستيم و با خاله قرآن وشعر خونديم و بعد خوراكي هامون رو خورديم و همه با هم لباس اتاق شن رو پوشيديم و رفتيم بازي كنيم تو اتاق شن خيلي خوش گذشت نمي دونيد كه سطل ها رو پر مي كرديم و بعد بر مي گردونيمش و قالب درست مي كرديم و توي ماشين بزرگ ها خاك مي ريختيم و شكل تپه شد و از تپه ها بالا مي رفتيم و خاك ها خالي مي كرديم و بعد با خاك ها خونه درست مي كرديم و.... از اتاق شن كه اومديم بيرون دست و پاهامون رو با آب و صابون شستيم تا از ماسه ها چيزي روي بدنمون نمونه و به كلاس اومديم.

خاله جون درباره مبوه هاي خوشمزه فصل تابستون برامون صحبت كرد و يه قصه درباره به ما گفت درباره خوراكيها و خوردنيها. اسم قصه خوردنيها را دوست دارم. من همه ميوه ها رو مي خورم چون همه ميوه ها خوشمزه و خوش طعم و شيرين هستند. ژيمناستيك هم داشتيم يه عالمه نرمش ورزش كرديم پريديم و پشتك زديم و...

دوشنبه مورخ 17/5/90:

امروز بعد از برنامه صبحگاهي و عوض كردن لباس هامون كيف هامون رو سر جاش گذاشتيم. امروز مربي زبان انگليسي زودتر از هميشه به كلاس ما اومد. بعد از تموم شدن كلاس زبان انگليسي به حياط اومديم و يه عالمه بازي كرديم و بعد دستهامون رو شستيم به كلاس اومديم و صندلي ها رو چيديم و پشت ميز نشستيم و تغذيه خورديم  و بعد قرآن شعر ها رو تمرين كرديم و شعر انگور يه انگور سرخ يك شعر هم ياد گرفتم گوش كنيد:

خوشه سرخ انگور                          چه خوشگله توي نور

وقتي يه خوشه خوردي                    مي شي قوي و پر زور

قصه: خاله جون يك قصه هم به ما گفت ( خودم لباسم رو مي پوشم ) من هم بلدم لباس هامو خودم بپوشم.

بازي و مسابقه: خاله جون يك مسابقه گذاشت تا 10 مي شمردم هر كي زود شلوارش را مي پوشيد اون برنده بود و جايزه مي گرفت من زود پوشيدم و يه برچسب خوشگل جايزه گرفتم.

روز سه شنبه:

امروز مثل هميشه بعد از برنامه صبحگاه به كلاس اومديم و لباس راحتي  پوشيديم و روي صندلي نشستيم و شعر و قرآن رو با خانم مربي خونديم. اول سوره مسد و بعد كوثر و ناس و فلق و توحيد رو خونديم. و بعد هم شعر ميوه ها رو با هم خونديم.

با دوستام خاله بازي كرديم و من ياد گرفتم كه اين بازي چه جوريه. يكي مامان ميشه و يكي بابا و يكي بچه  و خاله و مامان بزرگ و...  مامان جون و بابا بزرگ(مادر بزرگ و پدر بزرگ) به  خونه ما اومدن  براي مهموني من بهشون سلام كردم و ازشون پذيرايي كردم و بغلشون نشستم من پدر بزرگ و مادربزرگم رو خيلي دوست دارم. ساعت آخر ژيمناستيك داشتيم و رفتيم ورزش و نرمش و تمرين كرديم و...

زنگ نماز: همه وضو گرفتيم و رفتيم تو حياط به صف ايستاديم و نماز جماعت خونديم.

چهارشنبه:

سلام سلام مامان جونم امروز خيلي خوش گذشت همه با هم بازي كرديم و چيزهاي خوب ياد گرفتيم و شعر و قرآن خونديم .شعر جديد ياد گرفتم در مورد ميوه ها بود مي دونيد كدوم ميوه؟ ميوه نارنگي

چه ميوه اي چه رنگي                      چه گردي قشنگي

            رفيق پرتقاله                                 بهش ميگن نارنگي

من مي دونم كه اگه پرتقال و نارنگي و .... بخورم چون ويتامين داره و نمي زاره مريض بشوم.

زبان انگليسي: رفتيم كلاس لغت هايي را كه ياد گرفته بودم با خانم معلمم تمرين كرديم مامان جون خاله گفته برگه هايي كه به شما داده با من تمرين كنيد تا بهتر و بيشتر ياد بگيريم.

 

[ 90/05/18 ] [ 13:36 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ 15/5/90:

امروز سوره كافرون رو تكرار كرديم و بعدش هم شعر همه با صداي بلند خونديم بعد مربي زبان به كلاس اومد و با هم تمرين كرديم و بعد هم علوم داشتيم كه تصوير يك روز پاييزي بود  يه درخت پاييزي و 2 تا بچه كه داشتند به مهد كودك مي رفتن. خانم مربي درباره فصل پاييز و برگ هاي درخت ها توي اون فصل به رنگ قرمز و زرد و نارنجي مي شن همه برگ ها روي زمين مي ريزه و زمين رنگارنگ ميشه هوا يه مقدار سرد ميشه و ديگه نبايد لباس هاي آستين كوتاه بپوشيم براي اينكه سرما مي خوريم. و ميوه هاي خوشمزه اي مثل خرمالو داره و.... ساعت بعدش نقاشي داشتيم خانم مربي به ما ياد داد تا با دايره  شكل فيل رو بكشيم.

يكشنبه 16/5/90:

امروز يه سوره جديد رو خانم مربي گفت كه مي خواد بهمون ياد مي ده راجب سوره قدر براي ما توضيح داد و بعدش 2 آيه اول رو با معني كودكانه براي ما چند بار خواند و ما هم با خانم مربي تكرار كرد. بعد شعر روزه رو خونديم و كاردستي: با چوب كبريت كاردستي درست كرديم و هر كي يه شكلي درست كرد(دختر، پسر، نردبان، خانه، ماهي و...) ساعت آخر هم ژيمناسيك داشتيم كه با دوستان همگي به حياط رفتيم و با مربي ژيمناسيك حسابي حركت ژيمناستيك انجام داديم.

دوشنبه 17/5/90:

سوره قدر 2 آيه رو خونديم و شعر روزه رو خونديم و بعد مربي انگليسي وارد كلاس شد و با بازي كرد و براي ما كارتون به زبان انگليسي گذاشت كارتون مجيك 3. و بعد رفتيم اتاق شن بازي كرديم و بازي كرديم و اومديم كلاس و تغذيه خورديم. كتاب رياضي مفهوم سبك و سنگين رو رنگ آميزي كرديم بعد از بازي توي حياط حديث داشتيم معني حديث: بگو به ديگران كار خوب بكنند و كارهاي بد انجام ندهند . ساعت آخر مربي برامون از كتابهاي مي مي ني خوند. داستانهاي: 1= مي مي ني شده شلخته 2= مي مي ني الهي بد نبيني 3= مي مي ني تولد و مهموني 4= مي مي ني دوست و رفيق نداره.

[ 90/05/17 ] [ 14:9 ] [ آسمان ]

 

 

[ 90/05/16 ] [ 13:20 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ 8/5/90:

 

خاله امروز سوره قدر رو باهامون کار کرد و در مورد این سوره و شب قدر برامون صحبت کرد و باهم تکرار کردیم و بعد شعرمون رو خوندیم.

مربی زبان به کلاس آمد و با تمرین کرد و بعدبه حیاط رفتیم و بازی کردیم .

باخاله روی مقوا نقاشی کشیدیم و خاله هرکسی چیزی کشیده بود اسمش رو کنارش نوشت.خاله داستان چهارم رو تعریف کرد و حروفش رو باهم تمرین کردیم و با خمیر درست کردیم.

 

یکشنبه مورخ 9/5/90:

 

امروز بعد از ورزش و نرمش به کلاس اومدیم و آیه دوم سوره قدر رو خوندیم و خاله در مورد ماه رمضان و روزه گرفتن با ما صحبت کرد . چند تا شعر با هم خوندیم و به حیاط رفتیم و بازی کردیم.

مربی ژیمناستیک ما را به حیاط برد و درحیاط با ما کار کرد.

خاله در مورد شغل نانوایی و انواع نان با ما صحبت کرد و من میدونم که چند نوع نون داریم مثلا:

نان لواش –نان سنگگ- نان بربری –نان تافتون.

با لگوهامون یه برج درست کردیم  و هر طبقه اش رو یکی درست کرد و بعد هر کس  هر چی دوست داشت درست کرد.

 

دوشنبه مورخ 10/5/90:

 

بعد ازخوندن قرآن  و شعرمون خاله در مورد حیوانات روستا با ما صحبت کرد و یک فیلم در مورد حیواناتب که در روستا زندگی میکنند برامون گذاشت و نگاه کردیم و در موردش با هم حرف زدیم .

من میدونم گاو یک حیوان اهلی و ما از آن استفاده های زیادی می کنیم. مثلا از شیر و گوشت گاو تغذیه می کنیم.

امروز در مورد اینکه مسخره کردن کار خوبی نیست صحبت کردیم و یه حدیث خاله برامون خوند و ما باهاش تکرار کردیم و معنیشم باهم خوندیم.

مربی زبان به کلا اومد و چند کلمه جدید به ما یاد داد .

 

سه شنبه مورخ 11/5/90:

 

بعد از ورزش و نرمش وارد کلاس شدیم  و قرآن و شعر خوندیم و در مورد بهداشت پاهامون حرف زدیم .

خاله گفته باید حتما بعد از اینکه از مهد رفتیم خونه پاهامون رو بشوریم و هر روز جوراب تمیز بپوشیم تا پاهامون بوی بد نگیره.

مربی ژیمناستیک ما رو به حیاط برد و در حیاط تمرین کردیم.

در ساعت سفال لاک پشت د رست کردیم و دادیم به خاله تا خشک بشه و رنگش کنیم.به اتاق شن رفتیم و کلی بازی کردیم خیلی بازی کردیم.

خاله به ما شماره مهدرو یاد داد و ما شماره مهدو گرفتیم و با خاله تو دفتر صحبت کردیم.

 

چهارشنبه مورخ 12/5/90:

 

دور هم رو زمین نشستیم و قرآن و شعرمون خوندیم و در ماه رمضان یه عالمه با هم صحبت کردیم در مورد افطار و سحر هم صحبت کردیم وقتی که ماه رمضون تموم شه عید فطر میاد.

فنجون و لاک پشت های که درست کرده بودیم رو رنگ کردیم و بردیم خونه.مربی زبان آمد و با ما کار کرد و بعد خاله گفت که با اسباب بازی هاتون بازی کنید .

آخر کلاس یه نقاشی در مورد ماه رمضان کشیدیم و دادیم به خاله.   

[ 90/05/15 ] [ 11:0 ] [ آسمان ]

 

روز شنبه مورخ 8/5/90:

بعد از برنامه صبحگاهي به كلاس اومديم و لباس هامون رو عوض كرديم با دوستام يه كمي بازي كرديم بعد نشستيم پشت ميز و سرود وقرآن تمرين كرديم. تغذيه خورديم و بعد از تغذيه خاله جون يه برگه و مداد رنگي به ما داد و به ما گفت يه نقاشي بكشيم خاله خودش يه شكل كشيد و گفت بچه ها مي دونيد اين شكل چيه؟ من مي دونستم كه شكل كفش دوزكه. خاله گفت اين كفشدوزكه من كفشدوزك رو اين شكلي كشيدم ولي شما هر شكلي كه دوست داريد بكشيد.

من مي دونم كه بدن كفشدوز قرمز و خال خاليه. و رنگ خال هاش مشكيه. كفشدوز يه حشره است و بال هم داره كه پرواز مي كنه بالاش خيلي كوچيكه و... .

زبان انگليسي: امروز توي كلاس يه عالمه لغات جديد ياد گرفتيم. مثل رنگ آبي، صورتي، و چشم و دست،بشين و پاشو و...

يكشنبه:

همه با هم رفته بوديم شهرك ترافيك خيلي بهمون خوش گذشت تابلو ها رو ياد گرفتيم و نقاشي كشيديم و ماشين بازي كرديم ماشين هاي برزگ سوار شديم و از خيابون رد شديم و چراغ ماشين ها قرمز بود ما از خيابون رد شديم و ازروي پل هوايي هم رفتيم و.... تازه جايزه هم گرفتيم ويه عالمه هم شيريني و آب ميوه و ويفر و... خورديم.

دوشنبه:

اول صبح قرآن و شعر هامون رو خونديم از واحد كار ميوه ها سيب رو ياد گرفتيم من مي دونم سيب يك ميوه شيرين و آبداره خيلي ويتامين داره اگر هر روز يه سيب بخورم مريض نمي شم. من مي دونم قبل از اينكه سيب رو بخورم و گاز بزنم بايد آن و بشورم. من مي دونم سيبي كه خرابه و كرم اونو خورده رو نبايد بخورم چون ممكنه مريض بشم.

تازه خاله جون براي ما يه ماسك سيب هم درست كرده و باهاش بازي كرديم.

شعر سيب هم ياد گرفتم:

به به چه سيب سرخي                      خوشمزه و لذيذه

اما گازش نزن زود                          اول ببين تميزه

زبان انگليسي: امروز خانم مربي اومد و با ما بازي كرد هم بازي گروهي به زبان انگليسي هم يه سري تصوير به ما نشون داد تا ما به انگليسي جواب بديم و...

سه شنبه مورخ 11/5/90:

بعضي از بچه ها از بچه ها چون دير اومده بودند خاله جون كارتون عروسك ها رو گذاشت و ما نگاه كرديم و بعدش تغذيه خورديم چهار زانو كنار ديوار نشستيم و قرآن خونديم بعد نوبت بازي بود رفتيم تو حياط بازي كرديم. بعد از بازي اومديم پشت ميزهامون نشستيم و سرود خونديم  خاله يه ماسك رو صورتش زده بود و داشت شعر مي خوند، مي دونيد شعر چي بودماسك يه گلابي بود و خاله جون شعر گلابي رو مي خوند. من هم ياد گرفتم دوست دارم براتون بخونم.

اين ميوه گلابي                              پرآبه و رسيده

شيرينه اما هيچ كس                                     هنوز اونو نچيده

بعد خاله ماسك و داد به ما و با اون نمايش اجرا كرديم.

ژيمناستيك: كلاس ژيمناستيك داشتيم امروز كلي نرمش كرديم و بعدش  ملق زديم و سر سره شديم و ....

 

 

چهارشنبه مورخ 12/5/90:

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي توي حياط بازي كرديم و به كلاس اومديم چون گرسنه و تشنه بوديم تغذيه هامون رو خورديم و بعد قرآن و شعر هامون رو خونديم شعر درباره بهداشت و ايمني تمرين كرديم مثل حسني بي دندون شده ، گل همه رنگش خوبه، مسواك زدن، شانه كردن و شستن دست و صورت و...

بهداشت و ايمني:

خاله جون يه قصه گفت مي دونيد قصه خيلي خوب بود و من از قصه ياد گرفتم چيزي توي بيني ام نكنم. چون اگه دستمال يا گردو و فندوق و... توي بيني ام گير مي كنه .

ميوه ها: من مي دونم گيلاش رنگش قرمزه ، آب داره، هسته داره و...

شعر:

گوشواره هاي گيلاس                       روي درخت نشسته

وقتي كه چيدي اونو                                    قورتش نده با هسته

[ 90/05/11 ] [ 15:39 ] [ آسمان ]
فرارسیدن ماه رمضان برشما مبارک.

توی این مهمونی همه دعوتیم.

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.
img/daneshnameh_up/1/1e/ramezan.jpg
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام.
بیعت مردم به ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.

منابع :
هدایة الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 21 

به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام.
بیعت مردم به ولایت‌عهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.

[ 90/05/11 ] [ 13:42 ] [ آسمان ]

گروه سني 4 سال

شنبه مورخ 8/5/90:

قرآن سوره كافرون 3 آيه اول تكرار و تمرين  شد و آيه 4 آموزش داده شد.

شعر چراغ راهنمايي تكرار شد و بچه ها با صداي بلند خواندند.

بعد مربي زبان به كلاس آمد و با ما تمرين كرد.

بعداز خوردن تغذيه و بازي در حياط نقاشي داشتيم و موضوع نقاشي يك گربه با شكل دايره كشيديم و رنگ آميزي كرديم.

يكشنيه:

امروز رفتيم شهرك ترافيك توي شهرك  بهمون ياد دادند كه چه جوري از خيابون رد بشيم با ما نمايش رد شدن از خيابون رو باهامون بازي كرد ما اول به سمت چپ خيابون نگاه كرديم و ديديم كه ماشين نمي ياد و از خيابون رد شديم تا به وسط خيابون رسيديم حالا ماشين ها از سمت راست مي يومدن و ما به سمت راست نگاه كرديم و وقتي كه ديديم ماشين نمي ياد دوباره از وسط خيابون اومديم تا به پياده رو رسيديم و با چراغ راهنمايي آشنا شديم 2 تا چراغ راهنمايي داريم يكي براي ماشين ها و يكي براي عابر پياده است و وقتي كه از خيابون رد مي شيم بايد به چراغ عابر نگاه كنيم چراغ عابر پياده فقط 2 رنگه قرمز و سيز داره كه وقتي سبزه يه آدم داره راه مي ره و وقتي كه چراغ قرمزه يه آدم ايستاده تا چراغ سبز بشه و بتونه از خيابون رد بشه و بعد هم درباره تابلو ها حرف زد يه تابلو بود كه روي يه صندلي عكس يه گوش بود كه روي ماشين ها مي چسبونن يعني راننده اين ماشين ناشنوا است و تابلو عبور ممنوع و ...  و رفتيم خوراكي خورديم و بعدش رفتيم توي پيست و با ماشين و دوچرخه بازي كرديم و

و بعد هم رفتيم توي يه سالن سالن كه سر هر ميز پر از پاستيل و مدادرنگي و خط كش هايي كه اشكال هندسي داشت  و با اونا می تونستیم نقاشی کنیم و ما نقاشي هامون رو  كشيديم و خانمي كه ما رو راهنمايي مي كرد گفت كه براش يه نقاشي بكشيم كه يه پيام راهنمايي داشته باشه.

و بعد از نقاشي به همه ما يه بسته مداد رنگي و 6 تا برچسب بهمون داد..

دوشنبه:

سوره كافرون كامل تدريس شد و با مربي تكرار كرديم.

شعر: كپي شعرچراغ راهنمايي و نقاشي را به ما داد تا به خانه ببريم و رنگ بزنيم و شعر رو براي مامان م بابا توي خونه بخونيم.

انگليسي: مربي وارد كلاس شد و با ما كار كرد.

اتاق شن: ما امروز به اتاق شن رفتيم و بازي كرديم.

حديث: حديث در مورد اينكه هر كار خوبي بكني نتيجه كار خوبت رو خودت مي بيني.

داستان و قصه گويي: در مورد انظباط و جمع كردن وسايل شخصي و كتاب در مورد وسايل نقليه و توضيح در مورد نوع كاربرد آنها و بازي گروهي در كلاس در مورد پليس و چراغ راهنمايي و هر كدوم از بچه ها يك نقش در بازي داشتند كه پليس بازي كرديم و....

 

سه شنبه مورخ 11/5/90:

سوره كافرون را همه با هم كامل و با صداي بلند خوندم.

شعر: شعر به مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را خونديم بعد مربي ژيمناستيك به كلاس اومد و همگي با هم نرمش كرديم و بعد ملق و سبد و سرسره و ...

سفال: طرح سفال اين هفته يك لاك پشت درست كرديم همه خوب گوش داديم و تا خوب  ياد بگيريم.

چهارشنبه:

سوره كافرون رو براي تثبيت تمرين شد

شعر جديد ماه رمضون وقت اذون نماز بخون روزه بگير تا به اذون هيچي نخور نماز و روزه هر دو چه خوبه خداي خوبم چه مهربونه. رو تو كلاس خونديم.

مربي زبان به كلاس ما اومد و با ما تمرين كرد و لغات جديد به ما ياد داد.

واحد كار علوم: حيوانات: كتاب كار با قيچي درباره خرس بود و خانم مربي درباره خرس صحبت كرد و غذا و محل زندگشيون و.... و مطابق برچسب بالا تزيين كرديم.

لاك پشت هاي سفالي كه ديروز درست كرديم رو با گواش رنگ كرديم و خشك كه شد به خونه برديم.

 

[ 90/05/11 ] [ 13:12 ] [ آسمان ]

 

هفته دوم مرداد سال 90 گزارش درس زبان انگليسي8/5/90:

What is your name?

How old are you?

Are you a girl or a boy?

What is your mother/father is name?

What color is your bag?

 

Warm up

Work on the colors of the cards.

Work on the number.

Explain the cards.

Play with all the card.

Choese some cards and ask the students.

Count the flash cards.

 

 

Flash card

 

Ask the students to do page 30,31.

 

 

Work book

Sit down/ stand up/ turn a round/ jump – walk- sleep/ clap

 

Game

 

 

Revision of songs 1- 5 of super song.

 

 

Song

 

 

Magic English 4.

Film

 

[ 90/05/10 ] [ 17:17 ] [ آسمان ]

شنبه مورخ 1/5/90:

بعد از برنامه صبحگاهي به كلاس آمديم و خاله جون بعد از احوالپرسي و صحبت به ما گفت بچه هاي گلم دوست دارم با همديگه قرآن بخونيم و همه به صورت دايره نشستيم و با صداي بلند و مرتب خونديم و سوره هاي : ناس، مسد، فلق، و كوثر رو بلدم بعد از خوندن قرآن خاله به ما شكلات داد.

كاردستي: خاله جون با مقوا و قيچي داد و نشيتيم با هم كاردستي درست كرديم خاله جون هم برامون يه تابلو درست كرد و يك خرگوش كوچولو بود كه يك عالمه بادكنك دستش بود و مي خواست روي بادبادكها عكس ما رو زد  و  گفت كه حالا كلاسمون خوشگل شده.

مربي انگليسي: اومد براي ما سي دي كارتون گذاشت.

يكشنبه مورخ2/5/90:

بعد از برنامه صبحگاهي به كلاس اومديم و بعد از روبوسي با خاله نشستيم رو صندلي هايمان شعر ها رو خونديم. قرآن خونديم و بعدش لباس هامون رو عوض كرديم مي دونيد چرا؟ چون مي خواستيم بريم اتاق شن.

بعد اومديم تغذيه خورديم.

قصه گويي: خاله جون يه كتاب عجيب غريب با خودش به كلاس آورده بود مي دونيد كتاب خاله جون يه جوري بود يه كتاب پارچه اي بود كه يه عروسك خوشكل با يه روبان بهش وصل بود اسم عروسك كوچولو ني ني بود ني ني هر روز از خواب كه بيدار مي شد با ماماني مي رفت به گردش و بازي ميكرد و ناهار مي خورد و مي رفت حموم مي كرد تا اينكه بالاخره شب مي شد و مي رفت توي رختخواب و مي خوابيد. خاله كتاب رو داد به من تا نگاه كنم و من و دوستام رفتيم و خودمون كتاب رو با هم بخونيم ( ماماني توي كتاب ما يه كالسكه ديديم و تازه كلمه هايي مثل گردش، بپر بپر، تختخواب و ...) ياد گرفتم.

دوشنبه مورخ 3/5/90:

صبح كه لباس هاي راحتي پوشيديم و پشت ميز نشستيم و بعد از احوالپرسي و گفتن بسم ا... قرآن و شعر هايمان را خوانديم.

علوم: خاله در رابطه با فصل تابستان و ميوه هاش با ما صحبت كرد و از همه ما پرسيد كه هر كدوم چه ميوه اي رو دوست داريم يكي گفت كه سيب دوست داره يكي گفت گلابي و يكي گفت هندونه و... منم گفتم من همه اين ميوه ها رو دوست دارم ولي خاله گفت قبل از خوردن ميوه حتما بايد همه ميوه ها رو بايد خيلي خوب بشوئيم

سالاد ميوه: خاله جون گفت بچه بيايم با هم سالاد درست كنيم همه خوشحال شديم و گفتيم آخ جون. خاله گفت صبر كنيد تا من برم يه ظرف بزرگ بيارم. خاله يه ظرف بزرگ با چاقو آورد سارا سيب آورده بود و دريا هلو و انجير و اميرپارسا موز و كيارش خيار و آرتيمان آناناس و فاتح آلو قرمز و آلو زرد و ... خلاصه همه يك جور ميوه آورده بود رازان هم زردآلو آورده بود و خلاصه خاله همه ميوه ها رو يكي يكي با چاقو خورد كرد و همه ميوه ها رو با هم قاطي كرد و توي بشقاب ريخت و به همه ما داد خورديم.يه بشقاب پر از سالاد ميوه كه با چنگال خورديم.

با خمير بازي كرديم و بعد هم مربي زبان اومد و با ما انگليسي كار كرد.

 ميوه ها :

پرتقال ماماني من مي دونم كه پرتقال يه ميوه: آبدار، شيرين، و ويتامين داره و هسته هم داره و پوست پرتقال را نبايد بخورم چون تلخه و...

شعر:

 اين پرتقال شيرين              خيلي داره ويتامين

آبداره و رسيده                   مقوي و مفيده

ژيمناستيك: من با دوستام رفتيم كلاس ژيمناستيك و ورزش و تمرين كرديم خانم مربي با حركات كششي رو تمرين كرد.

زنگ نماز:

زنگ كلاس به صدا دراومد و خاله گفت بچه ها بريم وضو بگيريم و بيايم سجاده هارو پهن كنيم و توي صف باستيم و نماز بخونيم. مامان جون، بابا جون، مامان بزرگ، بابا بزرگ من شما رو هم دعا كردم.

كارتون:

خاله چون يه كارتون گذاشت كه دوستي خرس با ماه بود تولد ماه بود و خرسي فهميد كه ماه يه كلاه مي خواد و.... رو نگاه كرديم خيلي قشنگه . اين كارتون توي ايران ساخته شده و قراره كه توي تلويزيون هم نشون بدن.

چهارشنبه مورخ 5/5/90:

 بعد اجراي برنامه سر صف خوندن قرآن و ورزش و دعاي فرج به كلاس اومديم وقرآن و شعر هاي بهداشت و ايمني رو خونديم.

بهداشت: ماماني من مي دونم كه نبايد انگشتام رو بخورم و اگه ناخن هام رو هم بخورم ناخنم تموم ميشه. خاله گفته كه هفته اي يكبار بايد ناخن هام رو بگيرم تا بلند نشه و زيرش هم كثيف بشه ما بچه هاي تميز و مرتبي هستيم.

قصه: خاله قصه ني ني و ناخن هاش رو براي ما تعريف كرد.

كاردستي:

(ميوه ها) من يك كاردستي درست كردم مي دونيد چي درست كردم؟خاله جون مقوا نارنجي و قيچي و ني به ما داد تا ما يه پرتقال درست كنيم پرتقال بزرگ كه شكل ماسك شد و ما باهاش تو كلاس بازي كرديم.

زبان انگليسي: مربي زبان اومد و با ما ميوه ها و حيون ها رو باهامون كار كرد.

[ 90/05/08 ] [ 15:56 ] [ آسمان ]

 

شنبه مورخ 1/5/90:

قرآن: سوره كافرون آيه 1 و 2 تمرين شد.

شعر: شعر چراغ راهنمايي رو براي خانم مربي خوانديم

انگليسي: مربي وارد كلاس شد و با ما پرسش و پاسخ انجام داد و درس قبلي رو تكرار كرديم.

بازي در حياط: امروز بعد از خوردن تغذيه رفتيم حياط و بازي كرديم.

علوم: درباره چوب بود كه خانم مربي با ما صحبت كرد. كه چوب همون تنه درخته و ما با چوب چه چيزهايي درست مي كنيم مثل: ميز و صندلي و.... .

نقاشي هدفدار: من امروز ياد گرفتم كه با مستطيل ها مي تونم يه شكل سگ رو بكشم.

يكشنبه مورخ: 2/5/90:

قرآن: سوره كافرون و فيل رو تمرين كرديم.

شعر: شعر چراغ راهنمايي رو خونديم حالا همه خوب ياد گرفتيم به خاطر همين خانم مربي به ما برچسب داد .

كاردستي:امروز كاردستي درباره  سوره كافرون بود كه  ما به كمك خانم مربي شكل خونه خدا(كعبه) و بت رو درآورديم و طرح گل هاي رنگارنگ مختلف رو هم قيچي كرديم و با چسب روي برگه چسبانديم وبت رو خط زديم و شكل كعبه رو با گل ها و پولك  تزئين كرديم. حتي بعضي از دوستام بت ها رو خط خطي كردن و گفتن اين نشونه بد بودن بت هاست.

بعد از بازي در حياط و خوردن تغذيه با مربي در كلاس بازي  كرديم يهني خانم مربي چشم يكي رو با دستمال مي بست و بقيه همه كنار ديوار ايستاده بودند تا دوستمون ما رو شناسايي كنه و بگه كه اوني كه كنار ديواره وايساده كيست؟ در حقيقت هدف اين بازي تقويت حس لامسه و تقويت هوش است.

دوشنبه مورخ 3/5/90:

سوره كافرون آيه 3 رو امروز خانم مربي بهمون ياد داد و همه با هم سه آيه رو خونديم و با معني و بعد همگي با هم شعر چراغ راهنمايي رو خونديم و بعد مربي زبان اومد سر كلاس و براي ما سي دي گذاشت كه موضوع درس ما بود.

اتاق شن: امروز اتاق شن رفتيم و كلي بازي كرديم ماماني چاي شما خالي انگار كه كنار دريا بودم يه قلعه درست كرديم و بعد با آب كه انگار موج اومده باشه خرابش كرديم.

حسابي دست و پاهامون رو با آب و صابون شستيم و بعد اومديم توي كلاس و تغذيه خورديم و توي حياط بازي كرديم.

زنگ حديث:خانم مربي برامون قصه تعريف كرد و بعد حديث رو توضيح داد و يه برگه هم داد كه رنگش كنيم كه يه دختر و يه پسر نشسته بودند و قرآن مي خواندند.

سه شنبه مورخ4/5/90:

3 آيه اول سوره كافرون رو خونديم و شعر رو هم تكرار كرديم امروز خانم مربي گفت كه هفته ديگه مي ريم شهرك ترافيك و اونجا براي ما مسابقه و شعر و آقاي پليس مي ياد برامون صحبت ميكنه و راجب رانندگي و اينكه وقتي از خيابون رد مي شيم مواظب باشيم صحبت ميكنه پليس دوست همه آدماست و به ما كمك ميكنه كه يه شهر آروم و خوب داشته باشيم. من پليس رو دوست دارم و بهش احترام مي زارم.

سفال: امروز با سفال يه فنجون درست كرديم اول خانم مربي بهمون ياد داد كه چه جوري درست كنيم خودش يه دونه درست كرد و ما ياد گرفتيم و بعد همه روي روزنامه گذاشتيم تا خشك بشه و فردا رنگش كنيم و ببريم خونه و مامان و بابا نشون بدم.

مربي ژيمناستيك اومد سر كلاس با ما تمرين كرد من خيلي خوشحالم.

كتاب: كتاب كار با قيچي كه موضوع يك فيل بود و آن را قيچي برش زديم و رنگ آميزي كرديم.

ساعت آخر هم همه به صف توي حياط ايستاديم و نماز جماعت خونديم و بعدش هم دعاي فرج رو خونديم.

 

[ 90/05/08 ] [ 14:34 ] [ آسمان ]

زبان انگليسي:

 

 

Time

 

 

 

مطالب تمرين شده

 

 

 

10 الي15دقيقه

What is your name?

How old are you?

Are you a boy or girl?

Are you a tall or a short?

Are you a fat or a thin?

 

 

 

Warm up

 

 

10 الي15دقيقه

Play with all the cards tought.

Talk about the cards.

Count the flash cards.

Ask them to colors of the cards.

 

 

 

Flash card

 

 

5 الي 10 دقيقه

Show me your face/ head/ nose/ mouth/ shoulder/ eye/ ear/ knee.

 

 

Game

 

 

 

5 الي 10 دقيقه

Some song from level 1,2.3

Here we go looby-loo.

 

 

 

Song

 

 

15- 20 دقيقه

 

Magic English 2,3

 

 

 

Film

 

 

[ 90/05/04 ] [ 10:4 ] [ آسمان ]

زبان انگليسي:

 

 

Time

 

 

 

مطالب تمرين شده

 

 

 

10 الي15دقيقه

What is your name?

How old are you?

Are you a boy or girl?

Ali is a boy or a girl?

What is your mothers name?

What color is your bag?

Work on numbers 1- 10.

 

 

 

Warm up

 

 

10 الي15دقيقه

Count the flash cards.

Work on the cards which have animals.

( As the students are coloring this page.)

The teacher talks to them about the pictures to page 14-15.

Ask them the cards tought.

 

 

Flash card

 

 

5 الي 10 دقيقه

Show me door/ chair/ table / clock / board / sit down / stand up/ turn around/ jump – walk/ hot/ cold / tall / short/ fat/ thin/

 

 

Game

 

 

 

5 الي 10 دقيقه

Some song- super song.

Five currant buns / two little eyes / shoulders.

 

 

Song

 

 

15- 20 دقيقه

 

Massy and lippy.

 

 

 

Film

 

 

[ 90/05/04 ] [ 9:26 ] [ آسمان ]

گروه سني 4 سال

دوشنبه مورخ 27/4/90:

ساعت اول مربي زبا ن اومد و با ما احوالپرسي كرد به زبان انگليسي و ما هم با كمك خانم مربي جواب داديم و بعد با فلش كارت ها موضوع درس رو با ما كار كرد و از تك تك ما پرسيد كه خوب ياد بگيريم.

بعد از تغذيه به اتاق شن رفتيم و حسابي بازي كرديم.

شعر: شعر روزهاي هفته رو براي دوستامون خونديم.

حديث:  حديث  درباره اين بود كه " هر وقت مريض بشويم، خدا جونه كه خوبمون مي كنه" و يه نقاشي كه يه دختر براي دوست مريضش دعا ميكنه بود كه مربي براي ما  صحبت  كه هر وقت مريض مي شويم دعا كنيم و خدا جون دعاهاي ما رو مي شنوه و اونه كه ما رو خوب ميكنه و شفا مي ده.

سه شنبه 28/4/90:

قرآن: سوره جديد كافرون بود ك مربي براي ما صحبت كرد سوره كافرون در مورد آدم بدهاست و ما نمي خواهيم مثل اونا باشيم و 2  آيه اول را براي ما با اشاره و معني كودكانه خواند و بار براي ما تكرار كرد و بعد ما هم با خانم مربي تكرار كرديم.

زبان انگليسي: امروز هم خانم مربي با ما احوالپرسي كرد و ما هم به  انگليسي با خانم مربي احوالپرسي كرديم و بعد كتاب كار انگليسي رو داد تا اون صفحه رو كه امروز ياد گرفتيم رنگ كنيم.

داستان نمايشي: نمايش سوره كافرون رو با خانم مربي و دوستام اجرا كرديم خانم مربي به هر كدوم از ما شخصيت هاي اون سوره ياد داد و با هم نمايش اجرا كرديم و از داستان لذت برديم.

چهارشنبه مورخ 29/4/90:

زبان انگليسي

قرآن: سوره كافرون تمرين 2 آيه اول سوره كافرون با معني

شعر:  شعر  چراغ راهنمايي رو ياد داد و  رنگ چراغ ها و علامت آنها را گفت.

علوم: تشخيص برگهاي درختان كه در تصوير بود را بايد وصل مي كرديم به درخت مورد نظر و رنگ مي كرديم.

زنگ نماز: همگي در حياط به صف ايستاديم و نماز خونديم و بعد دعاي فرج را خوانديم و از خدا جون تشكر كرديم .

اسباب بازي: خانم مربي براي ما يكسري بازي فكري و لگو و لي لي و ماهيهاي آهنربايي براي ما آورد  تا با هم به صورت گروهي بازي كنيم تازه خودمون هم اسباب بازي آورده بوديم.

 

 

[ 90/05/03 ] [ 17:44 ] [ آسمان ]

دوشنبه مورخ 27/4/90:

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي به كلاس امديم و خاله جون لباسهايمان را عوض كرد و ما همگي لباسهاي راحتي خودمان را پوشيديم بعد خاله جون يك بازي به ما داد بازي هوش بود در مورد شكل  ميوه ها ببين وبچين يك تخته كه شكل انواع ميوه روش كشيده شده بود بعد تكه هاي كوچك از ميوه ها بودند كه ما ميوه هاي شبيه به هم را روي همديگر قرار مي داديم بعد تغذيه خورديم بعد از تغذيه رفتيم حياط و با دوستانم سرسره بازي كردم چرخ و فلك بازي كردم خيلي بهم خوش گذشت  خاله بهمون يك شعر كوچولو هم ياد داد در و گل امد سوسن وسنبل امد خانم معلم خوش امد بعد معلم زبان امد وبا ما زبان كار كرد

سه شنبه 28/4/90

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي به كلاس امديم ولباسهايمان را عوض كرديم  وبعد پشت ميز نشستيم خاله جون  كتاب قران  را به كلاس اورد  به هر يك از ما كتاب قران داد من مي دونم كه قران  كتاب  خداست وتو اين كتاب چيزهاي خوب نوشته شده است  من مي دونم  بايد به قران احترام بگذارم و به همين خاطر توصندلي ام  نشستم دستهايم را بغل كردم به صندلي تكيه دادم  بعد همه ما با دوستهايمان يك صدا سوره مسد را خونديم من ديگه  بلدم  سوره مسد را به صورت كامل  بخونم مربي زبان امد  با ما زبان تمرين كرد مربي ژيمناستيك به كلاس امد وبا هم نرمش و ورزش كرديم مفاهيم اجتماعي خاله جون يك قصه به ما گفت قصه همه جا به نوبت حسني  قصه در مورد يك پسر بود كه  مي خواست بره نون بگيرد  رفت نونوايي ديد خيلي شلوغه و بايد صف وايسه زرنگي كرد رفت جلو صف و به دوستش گفت كه ده تا بگير ونصفش را بده به من و ....

نمايش گروهي(خلاق هدفدار): خاله جون نون مي فروخت و ما يكي يكي مي رفتيم و تو صف مي ايستاديم و نون مي گرفتيم من گفتم: به من 2 تا نون بدين.

بازي گروهي و هدفدار: خاله جون يه عالمه لگو به همه ما داد و من و دوستام با لگو خونه، اسباب بازي، ماشين و ...  درست كرديم.

چهارشنبه مورخ 29/4/90:

بعد از اجراي برنامه صبحگاهي به كلاس امديم و لباس هاي راحتي پوشيديم و لباسهايي كه باهاش اومديم مهد رو تا كرديم و توي كيفمون گذاشتيم. خاله جونم گفت: كه ما بچه هاي خيلي خوبي هستيم و همه ما رو برد اتاق شن و بازي كرديم و بعد كه از اتاق شن اومديم بيرون رفتيم دست و پاهامون رو خوب با آب و صابون شستيم و اومديم كلاس و تغذيه هامون رو خونديم قبل از خوردن تغذيه از خداي خوب و مهربون تشكر كرديم

زبان انگليسي: خانم مربي اومد و با فلش كارت ها درس رو با ما تكرار كرد.

مفاهيم بهداشت و ايمني: ما توي كلاس نمايش مسواك زدن  رو اجرا كرديم و بعد رفتن به حمام و شستن خودمون و در حال حمام كردن موهامون رو با شامپو مي شوئيم كه تميز و خوشبو باشه و...

شعر: شعر -  ببين چقدر تميزم  ... -  گل همه رنگش خوبه ... و – حسني بي دندون شده

-         ميوه نخور نشسته

ماماني من مي دونم كه نبايد به كبريت دست بزنم چون خطرناكه و ممكنه كه دستم بسوزه و خدايي نكرده خونمون آتيش بگيره و ...

 

 

 

[ 90/05/03 ] [ 17:43 ] [ آسمان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

بنـام خالـق انسان
ای عظیـم ، ای کهـن
ای فـارغ از نـام و مکـان...
ای در آمده در هیات برهمـن و ابراهیـم ،ای ازلــی...
با هر کودکـی که به ما هدیـه می دهی ، به نزد ما می آیـی ! بر تـو درود ، بی شمــار درود
چـرا که تمـام ذرات عالم را در تو میبینـــم...

امکانات وب
ابزار پرش به بالا ...

کد متحرک کردن عنوان وب

دریافت کد جملات شریعتی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل